۲- قالب قبلی وبلاگ اشکال داشت عوضش کردم. درباره ی قالب جدید نظر بدهید.
۳- هیچ معلوم هست شماها کجایید؟
پست که نمی نویسید هیچی٬ کامنت هم نمی گذارید؟
این که دیگر کاری ندارد. یک خورده دست از تنبلی بردارید. کامنت بگذارید لا اقل بفهمیم چه کسانی از بچه های دوره سر می زنند.
۴- همان طور که قبلا هم گفتم نوشتن شما اول از همه برای خود شما سودمند است. باور کنید. کافی است شروع کنید به نوشتن٬ خودتان متوجه می شوید. یک دوره ی بسیار مفید خود شناسی می تواند باشد. فقط بنویسید. هر چه خواستید و از هر دری. اصلا هم لازم نیست خیلی طولانی باشد. جمله بنویسید. شعر. رباعی٬ دوبیتی و ... تعارف و رودربایستی را هم بگذارید کنار. این جا شما یک شخصیت مجازی هستید.
اصلا فکر کنید این جا وبلاگ شخصی خودتان است.
۵- آقا مصطفی! شما ناامید نشو. کار درست را شما داری انجام می دهی. این قدر دو نفری می نویسیم تا بالاخره بقیه خجالت بکشند و دست به کار بشوند.
۶- ممکن است هنوز خیلی از بچه های دوره از وجود این وبلاگ بی خبر باشند. به آن هایی که ای-میلشان را دارید خبر بدهید. خواهش می کنم این یک دانه کار را لااقل انجام بدهید.![]()
۷- هنوز منتظریم. تا بعد...
میگم یا ما خیلی وقت آزاد داریم
یا به قول بچه ها گفتنی الافیم که مرتبم تو وبلاگیم.یا رفقا خیلی سرشون شلوغه
که خبری ازشون نیست.حتی این رفقای نویسنده هم مفقود الاثر هستند.
به هر حال طبق قولی که
به شما دادم و همینطور یا علی
که به آقا مهدی گفتم عکسهای برنامه تفریحی سد لارُ براتون میزارم امید وارم دوستان یه تکونی به خودشون بدن.یا اینکه ما تعطیل کنیم بریم
اگه تونستید تو تهران یه مسجد یا یه امام زاده پیدا کنید که اینقدر مدرن باشه

ادامه مطلب
می گفت:
"سلامت تن زیباست، اما پرنده ی عشق، تن را قفسی می بیند که در باغ نهاده باشند... پس اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر. پرستویی که مقصد را در کوچ می بیند، از ویرانی لانه اش نمی هراسد."
و چه تماشایی بود پروازش.
با سلام و عرض ادب به تمامی دوستان
والا همونطور که مستحضرید بعد از چند ماهی. نداشتن جلسه هفتگی به همت حاج حسین آقای شریعتی![]()
جلسه برگزار شد .اینو برا اونایی میگم که خبری از ما و جلسات ندارن یا تو جلسه نبودن.خلاصه سرتونو درد نیارم قرار شد از این به بعد علاوه بر جلسات برنا مه های تفریحی و هم برنامه فوتبال داشته باشیم.که خدا بگم این طه سعیدی ُ چه کار کنه که فقط حرف می زنه.قرار بود برنامه فوتبال و ردیف کنه .کلی هم کلاس گذاشت که آشنا دارم و تخفیف می گیرم بعد از دویدنهای اسماعیل فداکار برای جمع آوریهای
پول از بچه های
دوره ۶ مفید ۲ (یه بار دیگه بخون متوجه سختیش میشی) آقا ساعت ۱-۲۳ بامداد و میتونست برامون بگیره.که زمانش اصلا جالب نبود. در واقع مزخرف بود.سوال ما اینه که آقا سعید ( سعید معروفی) پس چی شد برنامه فوتبال شما ؟ جورش کن دیگه.![]()
بگذریم.خلاصه اولین برنامه تفریحی جمع هفته پیش یا حضور آقایان
علاقه مندان.رودکی.قاضیان.صمدی.طاهری. ذوالانواری یه آقایی به نام سلیمان،(رفیق حسین ذولی) اگه اشتباه نکرده باشم.اخلاقی.معروفی.اذوجی.علی فکری .صارمی.ابراهیم.مطلبی.شریعتی.خادمی..و بنده برگزار شد.
اولش قرار بود بریم آهار و شکر آب.اواسط هفته پیش بود که برنامه شد سد لار.یک قدمی سد لار برنامه شد آبگرم رینه و دشت شقایق که چشامون از دیدن شقایق اینجوری شد .
برنامه خوبی بود.خیلی از رفقا رُ خیلی وقت بود ندیده بودم و توفیقی دست داد که دیدمشون از اینکه بر و بچه های غیر مجرد (شما بخونید آقا علاقه مندان)اونم روزه جمعه ای.تو برنامه شرکت کردند باید تشکر کرد.جای همتون خالی بود مخصوصا اون موقعی که حسین ذولی داشت ویراژ میداد.
ما هم که با پراید نمی تونستیم بگیرمش ناچار شدیم برا خنک شدن دلمون
یه بطری آب در حین حرکت و موقعی که زور می زدیم ازشون سبقت بگیریم .بریزیم تو سر و صورتشون .
یا موقعی که یه تو اون یکی ماشین علیه مدیریت موفق
شعار می دانند.ما هم که نه نشریه داده بودیم که توش توهینی شده باشه نه سدی آبگیری کردیم تازه تا دم سدم نرفتیم.خلاصه اونایی رو هم که انتقاد کردند و خیسشون کردیم تا اونا باشن از مدیریت انتقاد نکنند![]()
آب و هوای اونجا هم محشر بود.سر راه یه امام زده رفتیم به گمونم امام زاده هاشم بود.خیلی امام زاده عجیبی بود.هم صحن و سراش هم تو قفسه های کتاب دعا.حالا تو عکسا خودتون می فهمید چرا ؟
در مورد عکسا راستش امروز یه تماسی با حسین شریعتی گرفتم تا عکسها رو همراه این مطالب خَز. اینجا بزارم تا ببینید چه قد خوش گذشته و تو برنامه های دیگه شما هم شرکت کنید.اما نشد که بشه تو پست بعدی حتما عکسها رو هم می زارم.
جا داره از مسئو لین برنامه آقایان مجتبی مطلبی و صادق صارمی و حسین شریعتی تشکر کنم.همچنین از دوستانی هم که ماشین آورده بودند .
تو راه برگشتن هم از یه جایی رد شدیم دقیقا نمیدونم کجا.اما مجتبی مطلبی گفت که اینجا نزدیک ویلای محمود جغتایی ِ (خوشحال میشم کسی از حال و احوالش یه خبری بده ).همون ویلایی که ۲ بار رفته بودیم زمان دبیرستان.انگار همین دیروز بود .می ترسم حسرت همین دوره هم جمع شدنا تو دلمون بمونه.سخت نگیرید کار همیشه هست.گرفتاری هم تا زنده ای هست.خودت دریاب اخوی که یه موقع نگی کاش بشه یه بار دیگه فقط یه بار دیگه با بر و بچ یه جلسه یا یه برنامه تفریحی داشته باشیم.اونایی که تو محیط بیرون کار کردن می دونن بچه های دوره با همه خوبی و بدیشون مرامی یه چیزه دیگن.روضه نخونم و تریپ نصیحت نیام اما کسی فردا رُ ندیده قدر امروز و بدون
اگه غلط املایی داشت به بزرگی خودتون ببخشید
به امید دیدار
یا علی
سلام ؛
نمی دانم تا حالا وبلاگ داشته اید یا نه. اکثر وبلاگ نویس های ایرانی یک زمانی تحت شرایط خاصی شروع می کنند به نوشتن . اما بعد از مدتی کم کم سرد می شوند و یواش یواش فاصله ي پست ها زیاد و زیادتر می شود و در نهایت هم تعطیل می شوند. حالا برای این که یک همچین اتفاقی برای وبلاگ ما نیفتد من فکر کردم چند نکته ای را درباره ي وبلاگ نویسی متذکر بشوم :
۱- یک وبلاگ، یک کتاب نیست؛ بنابراین نباید درباره ي مسایل خیلی پیچیده و اساسی که نیاز به طول و تفسیر زیاد دارند تویش مطلب نوشت.
۲- یک وبلاگ جایی است که باید در آن بیشتر از چیزهای روزمره نوشت. یعنی چیزهایی که هر روز ذهن ما را به خود مشغول می کند. احوالات شخصیه، مسایل اجتماعی روز، اخبار، گزارش وقایع اتفاقیه یعنی اتفاق هایی که هر روز برایمان پیش می آید، جوک ها، اس ام اس ها، دغدغه ها، داستان های کوتاه، شعری که به مناسبتی در ذهنمان تداعی می شود، خاطره ای که یک وقت به یادش می افتیم، مسایل کاری و ... . حتی مطلبی که در جایی دیگر خوانده ایم و به نظرمان برای بقیه مفید است نیز می تواند توی وبلاگ قرار بگیرد.
(هم چنین از آنجایی که این وبلاگ متعلق به بچه های دوره شش است اگر جای دیگری هم وبلاگ شخصی دارید فکر می کنم بد نباشد که پست هایتان را در این وبلاگ هم قرار بدهید.)
۳- اصلا لازم نیست پستی که می نویسیم طولانی باشد. گاهی می شود که یک جمله ي کوتاه بیش از چندین صفحه مطلب اثر می گذارد.
۴- ابدا لازم نیست پستی که می نویسیم سرشار از معانی عمیق و مسایل بغرنج فلسفی باشد. این دقیقا بزرگترین آفت یک وبلاگ است و عامل اصلی تعطیلی وبلاگ های ایرانی. مهم ترین چیز در وبلاگ سریع به روز شدن است. چه خوشمان بیاید یا نه باید به این قاعده احترام بگذاریم. هر چند قطعا منظورم این نیست که همه اش چرت و پرت بنویسیم. می گویم اگر هم یک وقت چیز به درد بخوری برای نوشتن نداشتیم باز هم یک پستی بگذاریم. این رمز موفقیت یک وبلاگ است. برای مثال هم می توانید به وبلاگ داستان های عامه پسند سری بزنید. پست هایش در حد دو سه جمله است. بییشترش هم بی معناست. اما همین ابسوردیسم یا پوچی که در جمله هایش هست خیلی ها را جذب کرده و از وبلاگ های پر خواننده است.
۵- خودتان را ملزم به نوشتن سر تاریخ خاصی بکنید . خواهید دید که این کار باعث شکوفایی خلاقیت شما می شود. همین طور کم کم مجبور به مطالعه بیشتر می شوید. هم چنین بیشتر به مسایل دور و برتان توجه می کنید. و کلا سعی می کنید به همه چیز دقیق تر بپردازید.
۶- خلاصه این که برای نوشتن زیاد سخت نگیرید. فقط بنوییسید و بگذارید درونیات تان جاری شود. آن وقت یواش یواش می بینید که بهتر و بهتر خواهید شد.
تا بعد...

